|
فرهاد زعفری هشجین ایران شف 09121490154 www.iranchef.com |
||
| دیدم ديدم در آن کوير درختی غريب را محروم از نوازش يک سنگ رهگذر تنها نشسته....بی برگ و بار زير نفسهای آفتاب..در التهاب در انتظار قطره اي باران در آرزوي آب... ابري رسيد چهره درخت از شعف شكفت دلشاد گشت و گفت: آي ابر اي بشارت باران آيا دل سياه تو از آه من بسوخت؟؟ غريد تير ابر برقي جهيد و چوب آن درخت كهن بسوخت... چون آن درخت سوختم در كوير عمر ديدم كه گرد باد خاكستر وجود مرا با خودش نبرد... شعرهایم را به ریسمانی می کشم تا بگردن ماه آویزانش کنم با مهره های کج و راست، مهره های سرخ، زرد نارنجی و زمانی سبز و در میان هر آبی یک فاصله ی خاکستری ـ بد آنها واگویه های من اند که تنها زاده ی یک لحظه اند لحظه هایی، که هرگز تکرار نخواهند شد در زمانی که زندگی جاریست و من، مثل ..... دارم به خودم می خندم |
||