تبليغاتX
داغی قهوه به داغی عشق

فرهاد زعفری هشجین ایران شف 09121490154 www.iranchef.com

 
دیدم

ديدم در آن کوير درختی غريب را
محروم از نوازش يک سنگ رهگذر
تنها نشسته....بی برگ و بار
زير نفسهای آفتاب..در التهاب
در انتظار قطره اي باران
در آرزوي آب...
ابري رسيد
چهره درخت از شعف شكفت
دلشاد گشت و گفت:
آي ابر
اي بشارت باران
آيا دل سياه تو از آه من بسوخت؟؟
غريد تير ابر
برقي جهيد و چوب آن درخت كهن بسوخت...
چون آن درخت سوختم در كوير عمر
ديدم كه گرد باد خاكستر وجود مرا با خودش نبرد...

+ تاریخ شنبه نوزدهم مرداد 1387ساعت 14:25 نویسنده coffee shop / صدف / كافي شاپ.کام |
 

شعرهایم را به ریسمانی می کشم

تا بگردن ماه آویزانش کنم

با مهره های کج و راست،

مهره های سرخ، زرد

 نارنجی و زمانی سبز

و در میان هر آبی  

یک فاصله ی خاکستری ـ بد 

آنها واگویه های من اند

که تنها

زاده ی یک لحظه اند

لحظه هایی،

که هرگز تکرار نخواهند شد

در زمانی که زندگی جاریست

و من،

ساکن، کناری ایستاده ام
مثل .....
دارم به خودم می خندم
+ تاریخ یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت 23:9 نویسنده coffee shop / صدف / كافي شاپ.کام |