تبليغاتX
داغی قهوه به داغی عشق

فرهاد زعفری هشجین ایران شف 09121490154 www.iranchef.com

 

                                                      http://www.farhood.ir

خداوندا!

به داده ها و نداده ها و گرفته ات شکر ؛ که داده ات

نعمت و نداده ات حکمت وگرفته ات امتحان است.

پروردگارا!

آبروی مرا به توانگری نگهدار و شخصیت مرا به تنگدستی

از بین مبر تا مبادا از روزی خواهان تو روزی بخواهم و از آفریده های

بد کردار طلب مهربانی کنم و در حالتی قرار گیرم که به تعریف و تمجید

کسی که به من چیزی داده بپردازم و از کسی که مرا از امکاناتی

منع  کرده است بدگویی کنم.

+ تاریخ چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 17:35 نویسنده coffee shop / صدف / كافي شاپ.کام |
 

 

 بر سنگ قبر من بنويسيد خسته بود

اهل زمين نبود نمازش شکسته بود


بر سنگ قبر من بنويسيد شيشه بود

تنها از اين نظر که سراپا شکسته بود


بر سنگ قبر من بنويسيد پاک بود

 چشمان او که دائما از اشک شسته بود


بر سنگ قبر من بنويسيد

اين درخت عمري براي هر تبر و تيشه دسته بود


بر سنگ قبر من بنويسيد

 کل عمر پشت دري که باز نميشد نشسته بود


بر سنگ قبر من بنويسيد

کسي گريه نکند چون کسي دوستش نداشت

 

+ تاریخ دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 19:3 نویسنده coffee shop / صدف / كافي شاپ.کام |
 


ماهه من غصه نخور زندگی جذر و مد داره
دنیامون یه عالمه آدمه خوب و بد داره
ماهه من غصه نخور همه که دشمن نمیشن
همه که پر ترک مثل تو و من نمیشن
ماهه من غصه نخور مثل ماها فراوونه
خیلی کم پیدا میشه کسی رو حرفش بمونه
ماهه من غصه نخور گریه پناه آدماس
ترو تازه موندن گل ماله اشک شبنماس

ماهه من غصه نخور زندگی بی غم نمیشه
اونی که غصه نداشته باشه آدم نمیشه
ماهه من غصه نخور خیلیها تنهان مثل تو
خیلیها با زخمای زندگی اشنان مثل تو

ماهه من غصه نخور زندگی خوب داره واسش
خدا رو چه دیدی شاید فردامون باشه بهشت

ماهه من غصه نخور زندگی بی غم نمیشه
اونی که غصه نداشته باشه آدم نمیشه
ماهه من غصه نخور

+ تاریخ جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 21:57 نویسنده coffee shop / صدف / كافي شاپ.کام |
http://www.farhood.ir

مسافرانی بی مقصد

وصندلی هایی که از ازل خاطره ام

جایی نداشتند!


کودکی گرسنه از مادر بوی نان داغ می خواهد...

جوانی

دست در زیر چانه

بر بخار شیشه، نقش تشنگی ماهی را می کشد...

پیرزنی دلخوش، پیاله ای به همسفرش می بخشد در راه

پیاله ای خاموش...
 
وپراز خالی رویا.

من اما...

هنوزایستاده در کنار آخرین ردیف ازخفقان قلبم

فریادی می زنم:

«آقا همین ایستگاه جهان نگه دار...

پیاده می شوم! »

+ تاریخ پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 21:15 نویسنده coffee shop / صدف / كافي شاپ.کام |