|
فرهاد زعفری هشجین ایران شف 09121490154 www.iranchef.com |
||
| این سایه ی غریب که در حال رفتن است چیزی شبیه روح من است این ... نه ُ این من است آری همان منی که از آغاز بودنش بود آه این همان منی است که در دفتر زمان با مشق های دلهره مشغول مردن است این من که بر مزار خود اینگونه ناشکیب از آنچه هست و نیست هوا خواه شیون است از من مگیر آن نگهت را که روزهاست تکلیف چشمهای تو با سایه روشن است این من قبول کن که کسی جز تو نیست ُ آه ای آشنای دور ! که نام تو بهترین است؟! صدايم كنتا امان يابد عابري خسته در شب بارانصدايم كنتا ببالم من در سحرگاهان با سپيداراناز آن سوي خورشيد؛ از آن سمت درياصدايم كنصدايم كنصدايم كنتو لبخند صبحي پس از شام يلدااز اين تيرگي ها رهايم كنسكوت سرخ شقايق ها رادر اين ويراني تو ميدانيغم پنهان نگاه ما رادر اين حيراني تو ميخوانيصداي باراننواي يارانبه لحن تو نميماندسكوت شب راز كوه صحرانواي گرم تو ميرانددر ابهام جنگل كسي راز گل رابه غير از تو نميداندبخوان از بهارانكه با ساز بارانكسي چون تو نمي خواندصدایم كن... |
||