تبليغاتX
داغی قهوه به داغی عشق

فرهاد زعفری هشجین ایران شف 09121490154 www.iranchef.com

این سایه ی غریب که در حال رفتن است

چیزی شبیه روح من است این ... نه ُ این من است

آری همان منی که از آغاز بودنش بود

آه این همان منی است که در دفتر زمان

با مشق های دلهره مشغول مردن است

این من که بر مزار خود اینگونه ناشکیب

از آنچه هست و نیست هوا خواه شیون است

از من مگیر آن نگهت را که روزهاست

تکلیف چشمهای تو با سایه روشن است

این من قبول کن که کسی جز تو نیست ُ آه

ای آشنای دور ! که نام تو بهترین است؟!

+ تاریخ شنبه پنجم آبان 1386ساعت 19:45 نویسنده coffee shop / صدف / كافي شاپ.کام |

صدايم كن

تا امان يابد عابري خسته در شب  باران

صدايم كن

تا ببالم من در سحرگاهان با سپيداران

از آن سوي خورشيد؛ از آن سمت دريا

صدايم كن           

صدايم كن

صدايم كن

تو لبخند صبحي پس از شام يلدا             

از اين تيرگي ها رهايم كن

سكوت سرخ شقايق ها را

در اين ويراني تو ميداني

غم پنهان نگاه  ما را

در اين حيراني تو ميخواني

صداي باران

نواي ياران 

به لحن تو نميماند

سكوت شب را                                     

ز كوه صحرا 

نواي گرم تو ميراند

در ابهام جنگل كسي راز گل را

به غير از تو نميداند

بخوان از بهاران

كه با ساز باران

كسي چون تو نمي خواند 

صدایم كن...

+ تاریخ جمعه چهارم آبان 1386ساعت 17:57 نویسنده coffee shop / صدف / كافي شاپ.کام |