تبليغاتX

زعفری چه می طلبی نظم آبدار از من؟ به خشک سال ادب شعر تر چه می خواهی؟

داغی قهوه به داغی عشق

سروده های فرهاد

 

داغی قهوه به داعی عشق جاودانه خواهد ماند.


http://www.farhood.ir/jura_my_coffee_shop_roger_federer%20copy%20copy.jpg





لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 14:34 توسط ..:: فرهاد ::..

http://www.farhood.ir

از تنگنای محبس تاریکی/ وز منجلاب تیره این دنیا/ بانگ پر از نیاز مرا بشنو/ آه ای خدای قادر بی همتا.
خداوندا فقط تو آگاهی و تو می دانی که دست از غیر تو شسته ام. به ملکوت آسمانت نظر دوخته ام. برای بیان رازهای درونم گوشی شنواتر از تو نیافتم. و دوستی مهربانتر از تو پیدا نکردم. دوست دارم شانه به شانه هم راه برویم. بر تپه های تنهایی بنشینیم و من بگویم و تو بشنوی. آرام برایت نجوا کنم و تو با دست بادت موهایم را نوازش کنی و با قطرات بارانت برایم گریه کنی و با رنگین کمان هفت رنگت دلم را شاد سازی.
خدایا در پهنه دنیایی که برایمان ساختی از انسانیت رنگی و اثری نمانده است. چه انسانها که اکنون از گرسنگی و فقر کودکان خویش را به خواب وا می دارند. چه بسیار انسانهایی که در دام عفریت فقر گرفتار آمده اند و صبر از کف داده اند و عفت و عزت خویش را در هر بازاری به فروش گذاشته اند. چه بسیار انسانهایی که همچون زالو از شیشه عمر دیگران سیراب می شوند و پا بر گرده بندگانی می گذارند که خود قانون بردگی شان را پاره کرده اند.
خدایا، خدایا.... بارها شده است که دلم برایت تنگ شده، بارها دلم برای نگاهت، صدایت و نوازشهایت تنگ شده. دلم برای این همه ظلمی که در لحظه لحظه زمان ها شاهد و ناظر آن هستی می سوزد. دوست داشتی بندگانت در نهایت مهربانی و صلح با هم زندگی کنند و دم به دم شیطان درون خویش ندهند. اما انگار خدایا این آرزو برایت هر روز دست نیافتنی تر می شود. خدایا مباد امیدت به متحول شدن ما به احسن حالات ناامید گردد. و برای خوب شدن مان دعا نکنی. من نیز با تو ای خدای مهربانم دعا می کنم برای عاقبت به خیر شدن نسل انسانها. نسلی که همچون ققنوس از خاکستر ظلم ها و عداوت ها سر بر می آورد تا فقط و فقط صلح را دریابد و دوستی و شادی و مهر را.
دعایم را بپذیر و آن را به اجابت برسان،




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 13:30 توسط ..:: فرهاد ::..

http://www.farhood.ir

خدای من , بر سجاده ای نشسته ام که در هر گوشه آن , از بهاران رفته , یادگارهایی به جای مانده و اینک در انتظار یادگاری دیگر از نو بهاری دیگرند . خدای من ,هر بهار را سبزتر از دیگری بر من می گشودی و من تا انتهای سپیدی آخرین فصلش, شادمانه می رفتم و آن را به نو رسیده ای دیگر می سپردم .

ای عزیزترین, در گوشه ای از سجاده من ,نشانی از بهاری نه چندان دور می بینم , "سفر",تو مرا به سفری یگانه فراخواندی ,سفری به درون ,به خویشتنم و در بهاری دیگر در"سحری"عاشقانه بیدارم کردی تا اندیشه های شبانه ام را به آن بسپارم و رهایشان سازم.در بهاری نزدیکتر , ای نازنین , در "سایه ی خیالی "از نور و معرفت رهایم ساختی تا بدانم بی شناخت تو , بهاران,فصل تنهایی هاست خدای من , و باز در بهاری پیش تر ,"سودایی عارفانه"در سرم انداختی که درد , کوه , است و غربت وتنهایی , کویری بی انتها . اگر تو نباشی و با تو و فقط با تو , آنها همه هیچ اند و هیچ اند و هیچ .

در گوشه ای دیگر از سجاده ام ,ای مهربان ترین ,"سلامی سپید"به یادگار مانده است در بهار پیشین , مرا به سلامی میهمان کردی, گرم و دلنشین تا با هر آن چه بوی زندگی,عشق ,معرفت,می دهد,آشتی کنم .

اینک, ای خدای من ,"سجاده "معطر نشسته ام و به تمامی نشانه های دیدارهای بهاری ام با تو می نگرم :با"سفری" آغازکردم که آغازش تو بودی , به "سحری"عاشقانه رسیدم که بامدادش تو بودی , در "سایه خیال" تو به"سودای عارفانه"ای رسیدم که تنها بهانه اش تو بودی , به"سلامی"دوباره جانم دادی که صحتش تو بودی واینک در انتظار بهاری نو هستم و یادگاری دیگر از تو , تا مرا به تقدیری برساند که قادرش تو باشی ,به حالی بگردانی که محولش تو باشی.

فرهاد زعفری هشجین




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 13:29 توسط ..:: فرهاد ::..

http://www.farhood.ir

می گن دل حرم توست و غیر تو را نباید راه داد

پروردگارم نمی دونم اشتباه کردم یا نه

ولی خودت آگاهی که تنها آرزوی من رسیدن به توست

عاشقانه پرستیدن توست.

پس مرا به وصال خودت برسان

 

من هم خودم رو این جوری قانع می کنم که شاید مانع رسیدن من به تو میشد

پس خودت بهم صبر بده و بهترین رو برام در نظر بگیر

کمکم کن بتونم به گفتم عمل کنم

 




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 13:20 توسط ..:: فرهاد ::..

 

                                                      http://www.farhood.ir

خداوندا!

به داده ها و نداده ها و گرفته ات شکر ؛ که داده ات

نعمت و نداده ات حکمت وگرفته ات امتحان است.

پروردگارا!

آبروی مرا به توانگری نگهدار و شخصیت مرا به تنگدستی

از بین مبر تا مبادا از روزی خواهان تو روزی بخواهم و از آفریده های

بد کردار طلب مهربانی کنم و در حالتی قرار گیرم که به تعریف و تمجید

کسی که به من چیزی داده بپردازم و از کسی که مرا از امکاناتی

منع  کرده است بدگویی کنم.




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 17:35 توسط ..:: فرهاد ::..

 

 

 بر سنگ قبر من بنويسيد خسته بود

اهل زمين نبود نمازش شکسته بود


بر سنگ قبر من بنويسيد شيشه بود

تنها از اين نظر که سراپا شکسته بود


بر سنگ قبر من بنويسيد پاک بود

 چشمان او که دائما از اشک شسته بود


بر سنگ قبر من بنويسيد

اين درخت عمري براي هر تبر و تيشه دسته بود


بر سنگ قبر من بنويسيد

 کل عمر پشت دري که باز نميشد نشسته بود


بر سنگ قبر من بنويسيد

کسي گريه نکند چون کسي دوستش نداشت

 




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 19:3 توسط ..:: فرهاد ::..

 


ماهه من غصه نخور زندگی جذر و مد داره
دنیامون یه عالمه آدمه خوب و بد داره
ماهه من غصه نخور همه که دشمن نمیشن
همه که پر ترک مثل تو و من نمیشن
ماهه من غصه نخور مثل ماها فراوونه
خیلی کم پیدا میشه کسی رو حرفش بمونه
ماهه من غصه نخور گریه پناه آدماس
ترو تازه موندن گل ماله اشک شبنماس

ماهه من غصه نخور زندگی بی غم نمیشه
اونی که غصه نداشته باشه آدم نمیشه
ماهه من غصه نخور خیلیها تنهان مثل تو
خیلیها با زخمای زندگی اشنان مثل تو

ماهه من غصه نخور زندگی خوب داره واسش
خدا رو چه دیدی شاید فردامون باشه بهشت

ماهه من غصه نخور زندگی بی غم نمیشه
اونی که غصه نداشته باشه آدم نمیشه
ماهه من غصه نخور




لينك ثابت نوشته شده در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 21:57 توسط ..:: فرهاد ::..

http://www.farhood.ir

مسافرانی بی مقصد

وصندلی هایی که از ازل خاطره ام

جایی نداشتند!


کودکی گرسنه از مادر بوی نان داغ می خواهد...

جوانی

دست در زیر چانه

بر بخار شیشه، نقش تشنگی ماهی را می کشد...

پیرزنی دلخوش، پیاله ای به همسفرش می بخشد در راه

پیاله ای خاموش...
 
وپراز خالی رویا.

من اما...

هنوزایستاده در کنار آخرین ردیف ازخفقان قلبم

فریادی می زنم:

«آقا همین ایستگاه جهان نگه دار...

پیاده می شوم! »




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 21:15 توسط ..:: فرهاد ::..

                           http://www.farhood.ir 

IMG_0007.jpg

استانبول ترکیه




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 17:44 توسط ..:: فرهاد ::..

 

 

                           http://www.farhood.ir

ahmadreza.jpg

ایستاده از راست نفر دوم فرهاد زعفری هشجین. ایران شف




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 17:42 توسط ..:: فرهاد ::..

                              http://www.farhood.ir

farhad taghdirname.bmp

مسکو ۲۰۰۶




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 17:38 توسط ..:: فرهاد ::..

 

                                                      tree spring summer fall autumn winter snow animated gif

 بزودی منتشر میشود

نام کتاب : به درخت بادام گفتم با من از خدا حرف بزن.

نویسنده :فرهاد زعفری هشجین

                                                    http://www.iranchef.com 




لينك ثابت نوشته شده در جمعه دهم اسفند 1386ساعت 17:18 توسط ..:: فرهاد ::..

 

http://WWW.FARHOOD.IR

                                 

من از طرح زیبای هر خاطره

سلامی غزل گونه خواهم نوشت

من از طرح زیبای هر خاطره

سلامی غزل گونه خواهم نوشت

که باور کنی گرچه دوراز تو ام

فراموش هرگز نکردم تو را

در این رخوت بی مجال زمان

که احساس پژمرده  همچون خزان

به یاد تو من مانده ام آشنا

که شاید که من یاد باشم تو را

که باور کنی گرچه دوراز تو ام

فراموش هرگز نکردم تو را

در این رخوت بی مجال زمان

که احساس پژمرده  همچون خزان

به یاد تو من مانده ام آشنا

که شاید که من یاد باشم تو را




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 16:15 توسط ..:: فرهاد ::..

http://www.iranchef.com                                            چو ایران نباشد تن من مباد




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 15:0 توسط ..:: فرهاد ::..

 

دوم اسفند سومین سالگرد برادرم مرحوم رضا زعفری .

شاعری توانا .معلمی فرهیخته.دانشمند.کارگردان پسری وفادار.پدری مهربان. برادری عزیز.

همیشه یادت گرامی و روحت شاد.

      

سال ها در آرزوی با تو بودن سوختم

عاقبت شمعی کنار عکس تو افروختم

شمع می داند چگونه قطره قطره ریختم

شعله می داند چگونه ذره ذره سوختم

از همان روزی که دستم را گرفتی با قلم

درد را در سطر های عاشقی آموختم

مرگ صد مجهول دارد ٬ صد هزاران منحنی

این حقیقت را ز درس آخرت آموختم

بر نمی گردی ز راه رفته اما در خیال

چشم را بر جاده های بیقراری دوختم




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 20:28 توسط ..:: فرهاد ::..

عشق را با مردم بی دردسر خواهم گذاشت  

سردر آغوش گناهی تازه تر خواهم گذاشت 

بی پر و بال از ستبر آسمان خواهم گذشت 

در کبود لانه مشتی بال و پر خواهم گذاشت 

در به در دنبال یک جو تشنگی خواهم دوید 

چشمه را با تشنگان در به در خواهم گذاشت 

تا نگویند این جوان بی رد پایی کوچ کرد

دفتری شعرومزاری شعله ور خواهم گذاشت

بی صدا در کلبه متروک جان خواهم سپرد

 مرگ را از رفتن خود بی خبر خواهم گذاشت




لينك ثابت نوشته شده در شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 23:49 توسط ..:: فرهاد ::..

 

پروردگارا به من بیاموز دوست بدارم کسانی را که دوستم ندارند...

عشق بورزم به کسانی که عاشقم نیستند...

بگریم برای کسانی که هرگز غمم را نخوردند...

محبت کنم به کسانی که محبتی در حقم نکردند




لينك ثابت نوشته شده در شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 23:30 توسط ..:: فرهاد ::..

 

 

 

فرهاد

 

کسیلدی داغلاردن کولنگون سسی

اوجالدی دنیاده عشقین نغمه سی

داغلار غملی یاتیب فرهاد دردیندن

گئجه لر یوخ خبر تیشه سسیندن

شیرین خبر یوخون یخیلدی فرها د

عشقون شهری گوروم اولیدی آباد

گل لر بویانیبدی فرهاد قانینان

لاله اوینار داغدا قرمز دونینان

شیرین گچددی جاندان قوتاردی محنت

عشق سوداسیندان تاپیبدی شهرت

فرهاد ائولدی داغلار تاپدی فراغت

دیون ایللر هارا گئتدی گوزل لر؟

 




لينك ثابت نوشته شده در جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت 19:41 توسط ..:: فرهاد ::..

آِی آق داغیم دوسلوغوندا برک دایان                                 

                         هامی یاتیپدی گوزه لیم سن دایان

بو دنیانین دوسلوغلاری اوزده دی

                         مردمین عقلی داداشیم گوزده دی

اوزده هامی بیربیرینه اولموش نوکر

                          چوندریب اوز بیر بیرینی هی سوور

آی آق داغیم دوسلوغوندا برک دایان

                          هامی یاتیبدی گوزه لیم سن دایان

فرهود داداش سوزلرون اولموش عسل

                        سنون بو ایشلرونده اولموش مثل

فرهود داداش هردم ده بیر سن اوخی

                           دنیا  مالی هیچ  کیمه اولماز قالا

آی آق داغیم  دوسلوغوندا برک دایان

                            هامی یاتیبدی گوزلیم سن دایان

همشهری لر یاخچلیغی پیسلی سوز قاتمیون

                            او  دنیازی   بو    دنیازا    ساتمیون   

آی انساننار گوز آچیب بیر اویانوز

                           او دنیادا  هیچ  کیم  اولماز دایا غوز

آی آق  داغیم آز یاشا آزاد یاشا

                           دونیا خاموشلاندی آق داغ خوش یاشا

این شعر بزبان آذری در وصف آغ داغ تقدیم به هشجینی های عزیزم سروده ام

امید وارم که مثل آق داغ سربلند باشید

 




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 14:44 توسط ..:: فرهاد ::..

www.farhood.ir



لينك ثابت نوشته شده در جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 17:1 توسط ..:: فرهاد ::..